+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:33 توسط روح الدین خ
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:2 توسط روح الدین خ
|
... و هر انسانی که متولد میشود نشان دهنده این است که خدا هنوز از انسان ناامید نشده است
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:1 توسط روح الدین خ
|
وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگیر یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:1 توسط روح الدین خ
|
ای خاطرات من خسته نیستم دیری است خستگی تعویض گشته است به در هم شکستگی من خسته نیستم درهم شکسته ام این خود امید بزرگی نیست؟
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:0 توسط روح الدین خ
|
گريزانم از اين مردم كه با من به ظاهر همدم و يكرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرايه بستند از اين مردم كه تا شعرم شنيدند به رويم چون گلي خندان شكفتند ولي آن دم كه در خلوت نشستند مرا ديوانه ايي بدنام گفتند
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:0 توسط روح الدین خ
|
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدند
دقایق همه امشب به تو تکرار زدند
سکوتی که دراین عقربها میچرخید
نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو نامهربان بودیم و رفتیم
آخه اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
تر...ک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم
روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگهایی که لباس پدری می پوشند
خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد
عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است واژه ی تلخ خیانت حک نبود
از برگ گل نازکتری ................. از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام .................... اما تو چیز دیگری
ای نگاهت رونق فردای من ................ در تو معنا می شود دنیای من ای کلامت برترین اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترین رویای من
عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد
عاشق آن است که وفاداری مرامش باشدادامه ...
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدند
دقایق همه امشب به تو تکرار زدند
سکوتی که دراین عقربها میچرخید
نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو نامهربان بودیم و رفتیم
آخه اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
تر...ک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم
روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگهایی که لباس پدری می پوشند
خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد
عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است واژه ی تلخ خیانت حک نبود
از برگ گل نازکتری ................. از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام .................... اما تو چیز دیگری
ای نگاهت رونق فردای من ................ در تو معنا می شود دنیای من ای کلامت برترین اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترین رویای من
عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد
عاشق آن است که وفاداری مرامش باشدادامه ...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:59 توسط روح الدین خ
|
کاش دوستی ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتی دستت زخم می شه چشمت گریه میکنه و وقتی چشمت گریه می کنه دستت اشکشو پاک می کنه
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:59 توسط روح الدین خ
|
خط موازی ؛ هیچ وقت به هم نمیرسن مگر اینکه ؛ یکیشون به خاطر دیگری بشکنه
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:55 توسط روح الدین خ
|
می دونی چرا خدا از هر چیزی 2 تا به ما آدما داده به جز بینی و دهان و قلب؟تا بگردی و واسه خودت یه هم نفس و یه هم زبون و یه هم دل پیدا کنی.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:55 توسط روح الدین خ
|
هر گاه احساس كردی كه گناه كسی آنقدر بزرگ است كه نمی توانی او را ببخشی، بدان كه اشكال در كوچكی روح توست نه در بزرگی گناه او
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:38 توسط روح الدین خ
|
دوری جستن از انسانهايی که دوستشان می داريم بی فايده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جايگزينی برای آنها نخواهيم يافت
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:37 توسط روح الدین خ
|
حالا که نیستی ثانیه ها نمی گذرند .....زمان متوقف
شده است و قلبم امیدی به تپیدن ندارد ......دنیا تیره و تار است و همه چیز
تلخ و غم انگیز ........بی تو دلگیرم و اشکها امانم را بریده اند.....لحظه
ها یاد آور نام توست ......و چشمهایم به انتظار آمدنت دوردست ها را می
نگرد ولی ...... نمی دانم باید در نبودت چه کنم و چگونه این لحظه های سخت
را تحمل کنم .....کاش همه چیز فقط یک خواب بود و بس....اما........
شده است و قلبم امیدی به تپیدن ندارد ......دنیا تیره و تار است و همه چیز
تلخ و غم انگیز ........بی تو دلگیرم و اشکها امانم را بریده اند.....لحظه
ها یاد آور نام توست ......و چشمهایم به انتظار آمدنت دوردست ها را می
نگرد ولی ...... نمی دانم باید در نبودت چه کنم و چگونه این لحظه های سخت
را تحمل کنم .....کاش همه چیز فقط یک خواب بود و بس....اما........
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:36 توسط روح الدین خ
|
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:36 توسط روح الدین خ
|
تا حالا دقت کردین که چه راحت در این دوره و زمونه ترور میکنن شخصیت و غرور آدمها رو !!! واقعا جای تاسف داره
به نظر من سرمایه بزرگ انسان در زندگی، حیثیت اوست و هر چیز، آن را به خطر بیندازد، در واقع جان او را به خطر انداخته است
خدایا یاریم کن تا قبل از آنکه درباره چگونه راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش او قدم بزنم
به نظر من سرمایه بزرگ انسان در زندگی، حیثیت اوست و هر چیز، آن را به خطر بیندازد، در واقع جان او را به خطر انداخته است
خدایا یاریم کن تا قبل از آنکه درباره چگونه راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش او قدم بزنم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:35 توسط روح الدین خ
|
من امشب مست میگریم، من امشب شاد میخندم
من امشب مست میمیرم که دل از زندگی کندم
زمین و زندگی آن شما و آسمان و عرش مال من... ادامه ...
که فرش زندگی را بر فراز عرش افکندم
ز کم خوردن مگو جانا، که ما مست خرباتیم
نصیحت نشنود این مست و شادی نشنود پندم
من امشب مست میمیرم که دل از زندگی کندم
زمین و زندگی آن شما و آسمان و عرش مال من... ادامه ...
که فرش زندگی را بر فراز عرش افکندم
ز کم خوردن مگو جانا، که ما مست خرباتیم
نصیحت نشنود این مست و شادی نشنود پندم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:34 توسط روح الدین خ
|
در شب سرد زمستانی
ز من تنها غمی مانده
که در تنهایی شبها
برایم ناله ها خوانده
و مهتابی که بی نور است
و یا چشمان من کور است؟
میان موج و طوفانها
امید و ساحلم دور است
برایم راه شب تار است
دلم انگار بیمار است
ولی در دل امیدی هست
که از عشق تو سرشار است
اگر بی سود می چرخم
بدان من در پی مرگم
نگو با من تو از دردت
که من خود زاده دردم
نگاهش سرد و دل خاموش
چو فانوسی نفس مرده
ولی در آخرین لحظه
برایم شعر غم خوانده
نمی دانم که می داند
که من اندیشه ام این است
چرا با من نمی خواند ؟
چرا با من نمی آید ؟
ز من تنها غمی مانده
که در تنهایی شبها
برایم ناله ها خوانده
و مهتابی که بی نور است
و یا چشمان من کور است؟
میان موج و طوفانها
امید و ساحلم دور است
برایم راه شب تار است
دلم انگار بیمار است
ولی در دل امیدی هست
که از عشق تو سرشار است
اگر بی سود می چرخم
بدان من در پی مرگم
نگو با من تو از دردت
که من خود زاده دردم
نگاهش سرد و دل خاموش
چو فانوسی نفس مرده
ولی در آخرین لحظه
برایم شعر غم خوانده
نمی دانم که می داند
که من اندیشه ام این است
چرا با من نمی خواند ؟
چرا با من نمی آید ؟
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:33 توسط روح الدین خ
|
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:32 توسط روح الدین خ
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:37 توسط روح الدین خ
|









