حالا که نیستی ثانیه ها نمی گذرند .....زمان متوقف
شده است و قلبم امیدی به تپیدن ندارد ......دنیا تیره و تار است و همه چیز
تلخ و غم انگیز ........بی تو دلگیرم و اشکها امانم را بریده اند.....لحظه
ها یاد آور نام توست ......و چشمهایم به انتظار آمدنت دوردست ها را می
نگرد ولی ...... نمی دانم باید در نبودت چه کنم و چگونه این لحظه های سخت
را تحمل کنم .....کاش همه چیز فقط یک خواب بود و بس....اما........
شده است و قلبم امیدی به تپیدن ندارد ......دنیا تیره و تار است و همه چیز
تلخ و غم انگیز ........بی تو دلگیرم و اشکها امانم را بریده اند.....لحظه
ها یاد آور نام توست ......و چشمهایم به انتظار آمدنت دوردست ها را می
نگرد ولی ...... نمی دانم باید در نبودت چه کنم و چگونه این لحظه های سخت
را تحمل کنم .....کاش همه چیز فقط یک خواب بود و بس....اما........
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 14:36 توسط روح الدین خ
|
