زندگي قافيه باران است ، من اگر پاييزم و درختان اميدم همه بي برگ شدند تو بهاري و به اندازه باران خدا زيبايي .

دور از من ... ... بدون من چه فرقی می کند گلی که می خری خوب است برای من نیست، نباشد... همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کافیست دلخوشم به این حماقت شیرین ----- عمیق ترین درد زندگی دل بستن به کسی است که هرگز به تو تعلق ندارد

همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگینت میکند... اما هرگز فراموش نکن و به یاد داشته باش آنچه را که شادمانت می سازد

باد ها میوزند ....و شنها را جابجا میکنند اما صحرا همیشه صحرا میماند... این است افسانه جاودانگی عشق

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر مثل قسمت... مثل الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت از نفرت تا علاقه یک محبت ، از دشمنی تا دوستی یک لبخند ، از جدایی تا پیوند یک قدم ، از دوری تا صمیمیت یک اس ام اس

زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر است

تنها چیزی که از ما باقی میماند خاطره ایست که با آن لحظه لحظه های عمرمان را زندگی کرده ایم و در قاب خالی دلمان به آن جا داده ایم ... کاش می شد خاطره را تصویر کرد

بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان گفت بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان بي تو هم اين عشق بي فرجام من شايد كه پا برجا بماند يا نماند بي تو هم درياي بي آرام دل شايد به طوفانم کشاند يا براند من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم دل به دريا مي زنم تا ...كه دل دريا كنم من كي شوم آزاد از اين دل فرياد از اين دل داد از اين دل جز غم چه شد زين عشق رسوا شد هستيم بر باد از اين دل بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان مي توان گفت بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم دل به دريا مي زنم تا كه دل دريا كنم "ادامه ...

دلم گرفت ای هم نفس ... پرم شکست تو این قفس