بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان گفت بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان بي تو هم اين عشق بي فرجام من شايد كه پا برجا بماند يا نماند بي تو هم درياي بي آرام دل شايد به طوفانم کشاند يا براند من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم دل به دريا مي زنم تا
...كه دل دريا كنم من كي شوم آزاد از اين دل فرياد از اين دل داد از اين دل جز غم چه شد زين عشق رسوا شد هستيم بر باد از اين دل بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان مي توان گفت بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان بعد از تو هم اين سوز هجران هرگز نمي آيد به پايان من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم دل به دريا مي زنم تا كه دل دريا كنم "ادامه ...