ترسم این قوم که بر درد کشان میخندند ... در سر کار خرابات کنند ایمان را
هر کرا - خوابگه آخر - مشتی خاک است ... گو چه حاجت که بافلاک کشی ایوان را.....
حافظا! می خور! و: رندی کن! و: خوش باش! ولی === دام تزویر مکن! - چون دگران - قرآن را...
جمال یار - ندارد - نقاب - و - پرده - ولی ... غبار ره - بنشان! تا: نظر - توانی - کرد === گر - این - نصیحت - جانانه - بشنوی - جانم! ... به: شاهراه - حقیقت - گذر - توانی - کرد.
بعزم - مرحله ی عشق - پیش - نه! - قدمی ... که: سودها - کنی - گر - این - سفر - توانی - کرد === تو! - کز سرای - طبیعت - نمیروی - بیرون!!... کجا؟! . به: کوی - طریقت - گذر - توانی - کرد؟!... از : خویش - برون - آی....
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 15:23 توسط روح الدین خ
|