همه ما توی زندگيمون روزها و شبهايی داشتيم که لحظاتی به همراه داشتن که بعد از گذشت يه مدتی واسمون جز خاطرات قشنگ چيزی باقی نمی ذاره. يادگاری هايی که توی اين شبهای سرد،يه گرمی و نيروی عجيب توی وجودمون روشن می کنن، خاطرات قشنگی که بعد از مدتی مثل يه زخم کهنه با ديدن يه جايی،يه کسی،يه چيزی ياد آدم ميادو دل آدمو می گيره،اونقدر دلتو کوچيک می کنه که دلت می خواد بشينی يه گوشه و زار زار گريه کنی...نمی دونم بايد از اينکه بالاخره يه روزی می رسه که همين روزها هم باعث دلگيری و غصه دار شدن می شه بترسم يانه؟ روزی می رسه که ديدن همين در و ديوار هم دل ادمو می کوبونه.يه روزی چه خاطراتی داشتيم ... چه آرزوهايی و چه روياهايی...خيلی دل تنگم...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:47 توسط روح الدین خ
|
